• وبلاگ : مدرسه راهنمايي متقين كافشان
  • يادداشت : يك روز زندگي
  • نظرات : 0 خصوصي ، 8 عمومي

  • نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
     
    + منيره احمدي 
    امام باقر مي فرمايد :حضرت ابراهيم مرد غيوري بود هرگاه از خانه خارج مي شدند در خانه را ميبست ولي در يك روز در را بست و رفت وقتي وارد خانه شد مرد خوش سيمايي را در داخل خانه ديد غيرتش به جوش امد و با احساسات گفت :اي بندهي خدا !چه كسي تو را وارد خانه ام نموده ؟ان مرد گفت (پروردگارخانه مراوارد خانه نموده ) ابراهيم گفت پروردگار خانه سزاوارتر از من به ان است تو كيستي؟ان مرد گفت :من عزراييل هستم ابراهيمپريشان شد و گفت (ايا امدهاي تا قبض روحم كني ؟!عزراييل گفت:نه بلكه خداوند بندهاي را خليل (دوست خالص)خود قرار داده امده ام تا اين مژده را به او بدهم ابراهيم فرمود : ان بنده كيستتا نزدش روم و به خدمتگذاري او تا هنگام مرگم بپر دازم عزراييل گفت (ان بنده تو هستي ) ابراهيم نزد ساره رفت و ماجرا را به او گفت .منبع 25 اصل از اصول اخلاقي امامان مخصوص سر كار خانم نوري